سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کلام ناب اسلامی
ثامن تم
طراح قالب
ثامن تـــم

طلب مرگ!

آنکه قدش، فلک از غصه دو تا کرد، منم 

آنکه با قامت خم، ناله به پا کرد، منم

آنکه بین در و دیوار، ز بی‏یاری خویش 

فضه را از پی‏امداد صدا کرد، منم

آنکه از سوز دل خویش، به ایام شباب 

طلب مرگ ز درگاه خدا می‏کرد، منم!

آنکه جز محنت و آزار ز همسایه ندید 

در عوض باز به همسایه دعا کرد، منم!

آنکه هنگام فداکاری خود در ره دوست 

زودتر محسن شش ماهه فدا کرد، منم!

آنکه با گمشده قبر و، بدن مخفی خویش 

ظلم را یکسره انگشت نما کرد، منم!

غلامرضا سازگار (میثم)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص 129


یکشنبه 93/1/3 .:. 7:41 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

غربت علی! 

آزار داده‏اند ز بس در جوانیمَ  

بیزار از جوانی و از زندگانیم

جانانه‏ام چو رفت، چرا جان نمی‏رود؟  

ای مرگ! همتی که به جانان رسانیم

هر شب به یاد ماه رخت تا سحرگهان  

هر اختری ست شاهد اختر فشانیم

بر تیرهای کینه، سپر گشت سینه‏ام  

آرام گواه‏ی پیش تو پشت کمانیم

یاری ز مرگ می‏طلبم، غربتم ببین  

امت پس از تو کرد عجب قدر دانیم

موی سپید و فصل جوانی، خبر دهد  

کز هجر خود به روز سیه می‏نشانیم

دیوار می‏کند کمکم، راه می‏روم  

دیگر مپرس حال من و ناتوانیم

سوزنده‏تر از آتش غم، غربت علی ست  

ای مرگ! مانده‏ام که تو از غم رهانیم

علی انسانی (انسانی)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص128

یکشنبه 93/1/3 .:. 7:28 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

پرستار و بیمار!

به بستر، فاطمه افتاده و مولا پرستارش 

ببین حال پرستار و مپرس احوال بیمارش

کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی‏آید 

بوَد چشمش به در، تا کی اجل آید به دیدارش؟

علی از چشم زهرا، چشم خود را برنمی‏دارد 

مجسّم می‏کند عشق و فداکاریّ و ایثارش

کند اشک علی را پاک، با دستی که بشکسته 

نخواهد اشک مظلومی فرو ریزد به رخسارش

علی، گه در بغل زانو گهی سر بر سر زانوست 

تو گویی از جدایی می‏کند زهرا خبر دارش

به زحمت واکند چشم و به سختی می‏نهد بر هم 

رمق رفته دگر از دیده‏ی تا صبحْ بیدارش

علی انسانی (انسانی)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص127


یکشنبه 93/1/3 .:. 7:21 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

غریب وطن! 

ای شمع سینه سوخته ‏ی انجمن، علی!  

تقدیر تست ساختن و سوختن، علی!

ای رهبری که منزویَت کرده جهل خلق  

ای آشنای درد! غریب وطن! علی!

من پهلویم شکسته و، تو دلشکسته ‏یی  

من بر تو گریه می‏کنم و، تو به من، علی!

من سینه ‏ام شکسته و، تو سینه ‏ی سوخته  

من با تو گفتم و، تو به کس دم مزن علی!

بازوی من سیه شده، تو دست روی دست  

بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی؟!

سر بسته بِهْ، که بَعد حمایت ز حقّ تو  

در اختیار من نبوَد دست من، علی!

گفتم که: شب کفن کن و شب دفن کن، ولیک  

از تن نمانده هیچ برای کفن، علی!

علی انسانی (انسانی)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص126

یکشنبه 93/1/3 .:. 7:11 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

سراپای علی گرید! 

نه چون پروانه‏ام کز سوز غم بال و پرم سوزد  

من آن شمعم که از شب تا سحر پا تا سرم سوزد

همان بهتر نگردد هیچکس نزدیک این بستر  

که دانم هر کسی آید کنار بسترم، سوزد

گذارد دست خود بر سینه‏ی سوزان من زینب  

ولی من بیم آن دارم که دست دخترم سوزد

مگیر ای رهبر مظلوم! زانو در بغل دیگر  

که این دیدار طاقت سوز، جان و پیکرم سوزد

نه تنها چشم عین اللَّه، سراپای علی گرید  

چو از من می‏کند پنهان، به نوع دیگرم سوزد

چنان چیدند امّت نارسیده میوه‏ی دل را  

که هر گه می‏کنم یادش، ز غم برگ و برم سوزد

علی انسانی (انسانی)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص125

یکشنبه 93/1/3 .:. 7:6 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

چشم انتظاری!

درین شبها ز بس چشم انتظاری می‏برد زهرا 

پناه از شدّت غمها، به زاری می‏برد زهرا!

ز چشم اشکبار خود، نه تنها از منِ بیدل 

که صبر و طاقت از ابر بهاری می‏برد زهرا

اگر پشت فلک خم شد چه غم؟! بار امانت را 

به هجده سالگی با بردباری می‏برد زهرا

زیارت می‏کند قبر پیمبر را به تنهایی 

بر آن تربت گلاب از اشک جاری می‏برد زهرا

همه روزش اگر با رنج و غم طی می‏شود، امّا 

همه شب لذّت از شب زنده داری می‏برد زهرا

نهال آرزویش را شکستند و، یقین دارم 

به زیر گِل هزار امیّدواری می‏برد زهرا

اگر چه پهلویش بشکسته، در هر حال زینب را 

به دانشگاه صبر و پایداری می‏برد زهرا

شنید از غنچه‏ی نشکفته‏اش فریاد یا محسن! 

جنایت کرده گلچین، شرمساری می‏برد زهرا!

به باغ خاطرش چون یاد محسن زنده می‏گردد 

قرار از قلب من با بیقراری می‏برد زهرا

به هر صورت که از من رخ بپوشد، باز می‏دانم 

که از این خانه با خود یادگاری می‏برد زهرا!

محمد جواد غفورزاده (شفق)

یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص124- 125


یکشنبه 93/1/3 .:. 7:0 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()

وصیت 

می‏گفت: یا علی! بکن از خود بحل مرا [1] .  

گفت: ای عزیز جان! مکن از خود خجل مرا

گفتا: مرا به گِل کن و آبی ز دیده پاش!  

گفتا: چکار بیتو به این آب و گل مرا؟!

گفتا مرا ز دل مبر و، یاد کن مرا  

گفتا: بلی، اگر نرود با تو دل مرا!

گفتش: بدی که دیده‏یی، از لطف درگذر  

گفت: ای خوشی ندیده! تو خود کن بِحِل مرا

گفتش که: مهر مگسل ازین کودکان من  

گفت: ار گذارد این اَلَم جان گسل مرا

این گفت و، جستجوی حسین و حسن نمود  

آغوش از دو گل، چمن یاسمن نبود

وصال شیرازی (وصال)

1-مرا حلال کن
یاس کبود:زهرا در بستر شهادت:ص120

یکشنبه 93/1/3 .:. 6:34 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 32
بازدید دیروز: 35
کل بازدیدها: 117634