سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کلام ناب اسلامی
ثامن تم
طراح قالب
ثامن تـــم

رضاخان نیز در هدم أرکان إسلام دمى از پاى ننشست؛ و تا جائیکه توان داشت بکوشید.

قتل عام مردم در مسجد گوهرشاد مسجد مقدّس؛

و زنده به گور کردن مجروحین؛

و برداشتن حجاب بانوان،و لباس ملّى و إسلامى، و عِمامَه و کلاه ساده مردم را تبدیل به لباس فرنگى و کراوات (صلیب) و کلاهِ شاپو و تمام لبه نمود.

علماء را کشت و زندان کرد؛

 

و در ربودن جواهرات آستانه مقدّسه حضرت إمام رضا علیه السّلام،

و خراب کردن إمامزاده‏ ها و مدارس طلّاب علوم دینیه اهتمام کرد.

إداره أوقاف، مصارف مدارس علمیه را که طبق نظر واقفین آن باید براى امور طلّاب آنجا صرف شود؛ صرف فرهنگ غربى، و مدارس اروپائى، و استخرهاى شناى پسران و دختران، و مجالس رقص و موزیک دختران با پسران، و غیرها نمود.

در سراسر ایران مدارس طلّاب به صورت مزبله در آمد.دیوارها شکست خورد؛ و سقف‏ها فرو نشست؛ و حجره‏هاى آن محلّ أسباب و أثاثیه دکانداران مجاورش شد.

إسمعیل مِرْآت وزیر معارف آن دوره، إمامزاده یحیى را که در طهران از أعاظم و أکابر إمامزادگان و از علمآء أهْل بیت، و روات أحادیث، و واجب التّعظیم بود؛و داراى بارگاه و حرم و گنبد و صحن و سرائى بود؛ از بنیاد خراب کرد و زمین ورزش و فوتبال نمود، و جواهرات آنرا از جمله یک جفت طاووس مرصّع قیمتى و عتیق را بُرد. یکى از مستشرقین (خاور شناسان) آن زمان هر چه به مِرْآت التماس کرد که بناى این إمامزاده تاریخى است؛ و تاریخ آن از هشتصد سال متجاوز است، شما آنرا خراب نکنید! زمین ورزش در طهران بسیار است، من از پول خودم آنرا ترمیم و تعمیر مى‏ کنم؛ بگذارید این سَنَدِ قدمت و این أثر گرانبهاى عتیق باقى باشد؛ أبداً مؤثّر نیفتاد. إمامزاده را خراب کردند، نه إسمى و نه رسمى، و نه درى و نه ضریحى، هیچ و هیچ.

و در همان وقت، یک درخت چنارِ کهن که در نزدیک إمامزاده در کوچه بود؛ و به چنار إمامزاده یحیى معروف بود؛ یک قسمت از تنه آن، از قسمت دیگر جدا شد؛ و نزدیک بود که به کلّى به واسطه سنگینى آن فرو افتد. همین اسمعیل مرأت: وزیر معارف، مبلغ هشتصد تومان آن زمان که معادل چهل مثقال طلا قیمت داشت؛ از بودجه آثار باستانى صرف کرد، تا آهنگران یک کلاف بزرگ آهنین درست کرده؛ و این قسمت را به قسمت دیگر کلاف کردند، و بالنتیجه این أثر باستانى باقى ماند؛ و جزو خدمات او شمرده شد.

در شب آنروزى که رضاخان از بندرعبّاس فرار کرد؛ و بر کشتى انگلیسى سوار شد؛ مردم محلّه إمامزاده یحیى، با بیل و کلنگ و آجر و غیرها، جمع شدند؛ و با طرح معماران آن محلّ خواستند إمامزاده را بازسازى کنند.

چون وزارت معارف مطّلع گشت، گفت: ما خودمان بازسازى مى‏کنیم. او بازسازى مختصرى کرد که فعلًا به همانصورت است؛ و مقدار مختصرى از صحن را صحن إمامزاده کرد؛ و بقیه زمین ورزش را مدرسه ساخت.

پَهْلَوى دروازه قرآن را در شیراز خراب کرد؛ و با خاک یکسان نمود.

دروازه قرآن دروازه ‏اى بود قدیمى، و از قدیمى ‏ترین آثار باستانى به شمار مى‏ رفت. بر فراز دروازه، در بالاى سرِ واردین و خارجین، قرآنى بود که مى‏ گفتند: هفده مَن وزنْ دارد.

هر کس از مردم و از سپاهیان و حکام از شیراز بیرون مى‏ رفتند، از زیر دروازه قرآن مى‏ رفتند، یعنى در پناه قرآن، و در تعهّد و التزام به قرآن، و استمداد از روح قرآن، همچنان که ما مسافرین خود را در ابتداى سفر از زیر قرآن ردّ مى ‏کنیم و عبور مى‏ دهیم.

و هر کس از مردم و لشگریان و حکام وارد شیراز مى‏ شد؛ از این در وارد مى شد. یعنى در پناه قرآن، و با تعهّد و التزام به قرآن، و استمداد از این صحیفه الهیه، من بناى کار خود را در این شهر مى‏گذارم.

پَهْلَوى أمر کرد: این دروازه را خراب کنند. و در سفرى که به شیراز رفته بود؛ و از زیر دروازه قرآن عبور کرده بود، بر روح اسکتبار و غرور و خودخواهى خودش گران آمد که عبورش از زیر قرآن و در پناه قرآن باشد.

هر چه مستشرقین گفتند: این دروازه، از جهت تاریخ، أرزش جهانى دارد؛ و باید باقى باشد؛ فائده‏ اى نکرد. دروازه قرآن را خراب کرد؛ و أثرى از آن نگذاشت. امروز شَبهى به جاى آن ساخته‏ اند.

پَهْلَوى جواهرات و نفایس حضرت إمام على بن موسى الرّضا علیه السّلام را برد؛ و از موزه آن حضرت و از حرم مطهّر، و از داخل ضریح مقدّس، آنچه پادشاهان و امراء در مدّت هزار سال آورده و هدیه کرده بودند، همه را برد.

فقط یک صندوق طلا در پائین پاى آن حضرت بود: آنرا هم در جشن زفاف پسرش محمّد رضا پهلوى با فوزیه مصرى، به صورت دو عدد گلدان مرصّع در آورده، که وزنش بیست و هفت مَن شد. و از طرف حضرت رضا، آستانه قدس، به عنوان چشم روشنى، به بارگاه داماد و عروس هدیه فرستاد.

پَهْلَوى قرآن‏هاى نفیس خطّى، و کتب نفیس خطّى قدیمى را جمع کرد؛ و هر آنچه را باید به خارج بدهد، داد؛ و بقیه را براى خود در کتابخانه دربار نهاد. و بالأخره بقیه جواهرات دربار را هنگام فرار از کشور آسیب دیده، و دشمن زده، در یک چمدان (جامه دان و صندوق) ریخته؛ و با دست خود برداشته؛ و از خود جدا نمى‏ کرد؛ تا هنگام سوار شدن در بندرعبّاس بر کشتى انگلیسى، مأمور انگلیسى آنرا کرْهاً از دست او مى‏ گیرد؛ و به بقیه جواهراتِ از پیش فرستاده شده، و ذخیره شده در بانک‏ها و دربار سلطنتى خود ملحق مى‏ کند.

بارى از آنچه ما در اینجا بیان کردیم؛ به خوبى روشن مى‏شود که: چقدر گفتار وَهَّابى مسلک‏ هاى تازه به دوران رسیده کشور ما، و جوجه ماشینى‏ هاى ماشین سُعودى و وهابیه که از آنجا تغذّى مى‏ کنند، عَفِنْ و بدبو، و نا زیبا و کریه است.                    

اینها مى ‏گویند: نماز خواندن بر سر قبر إمامان جایز نیست؛ بوسیدن در و دیوار ضریح، بوسیدن چوب و سنگ و فلز است. این گنبدهاى طلا، و درهاى طلا، و صندوق‏هاى خاتم، به چه درد إمام مى‏خورد؟ آنها را اگر صرف فقراء و امور خیریه و فرهنگ کنیم بهتر است. توسّل به إمام شرک است. زیارت إمام، زیارت مرده است. إمام با سایر مردم تفاوت ندارد. پیغمبر چون از دنیا رفت، مرده‏ اى بیشتر نیست.

جواب آن است که بحمد الله و المنة دوره این یاوه سرائى ‏ها سر آمده است. خیانت شما در این مغالطه‏ ها ظاهر است. و اصولًا چون شما مردمى دروغگو و دروغ پردازید؛ و أمثال و أشباهى از خیانت‏ هاى شما براى مردم بر مَلا شده است؛ دیگر نه دانشجو گوش به سخن شما مى‏ دهد؛ نه دانش آموز، نه بازارى، نه روفته گر کوچه‏

منبع : امام شناسى، ج‏11، ص:249 تا 252


پنج شنبه 94/10/17 .:. 10:25 عصر .:. خادمة الزهراء نظرات ()
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
درباره وبلاگ

امکانات وب


بازدید امروز: 35
بازدید دیروز: 35
کل بازدیدها: 117637